سيد محمد باقر برقعى
772
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
محبوب من مگر بنوازد دل مرا * بر درگهاش چو ابر بهاران گريستم كوچه انتظار تا باده به ميناى بلورم كردى * سرمست ز صهباى سرورم كردى با غمزه مرا به خانهء خود خواندى * از كوچهء انتظار دورم كردى زنجير گيسو دل عاشق روى ماه دلجوى تو شد * آيينهء جلوه ، جلوهء روى تو شد مىخواست ز كوى عاشقى كوچ كند * زنجيرىِ حلقههاى گيسوى تو شد با عشق علىّ با عشق علىّ ، زندهء جاويد شدم * صاحب نفس و فروغ امّيد شدم تا در دل من دميد روح ازلى * مهرش به دلم نشست و خورشيد شدم ديوانهء عشق لبتشنهء عشق توست دلسيرش كن * با نوش محبّتى نمكگيرش كن در دشت جنون دل بلاديدهء من * ديوانهء عشق توست ، زنجيرش كن گفتوگوى من و تو اى دل ! غم كيست در گلوى من و تو * اى ديده ! چه هست آرزوى من و تو از مرز جنون گذشت كار تو و من * در شهر پر است ، گفتوگوى من و تو نالهء شبگير جانا ز فراق روى تو پير شدم * دور از تو ز عمر خويشتن سير شدم زندانى درد و غصّهء و رنج فراق * زنجيرىِ نالههاى شبگير شدم